![]() |
![]() |
|
| ایرانی آباد و سرسبز برای تمام ایرانیان |
|
بعد از گذشتن از گیت های بازرسی و انتظار خسته کننده در سالن ترانزیت بلاخره هواپیما منت بر سرما گذاشتن و اجازه سوار شدن مسافر رو دادن. عارضم به حضور آقایی که شما باشید مراحل مربوط رو هم گذراندیم و بلاخره در صندلی خودمون جلوس کرده و نشستیم. همچنان که من دنبال کمر بند ایمینی می گشتم رفیقم داشت بارها رو بالای سر جاسازی می کرد، یک نگاهی به دور بر انداختم. خوب هواپیما بزرگ بود و یک ردیف صندلی چهارتایی هم نتیجتا در وسط قرار داشت. جلوی ما یک ست صندلی دوتایی بود که کنار پنجره قرار داشت و دو تا مرد سیبیل کلفت اشغال کرده بودنش و در ردیف وسط کنار این دو سیبیل کلفت یک مادر و بچه نشسته و بچه در ذوق سفر هوایی کل کابین رو گذاشته بود رو سرش. از اونجا که فرزند دلبند این خانوم علاقه زیادی به نشستن کنار پنجره داشت، این خانوم با استفاده از حس مادری دو سیبیل مذکور صندلی جلو در یک حرکت فردین وار جای خودشون رو تقدیم این مادر و فرزند کردن. خلاصه کلام از وقتی این مادر و فرزند جلوی ما نشستن هر پنج دقیقه مادره رو سری که چه عرض کنم پارچه رو سرش رو یکم می کشید جلو و دو کم می داد عقب، از طرفی کشف حجاب کامل رو در کنار فرزندش نمی تونست قبول کنه و از اون یکی طرف هم همچنان اصرار بر جلب توجه بقیه مردا داشت. به قدری این حرکت رو کرد که من داشتم ناراحت می شدم. یکم جلو تر یک خانوم دیگه هم نشسته بود ولی رو سریش کامل موهاشو پوشونده و به صورت مطمئن بسته بود. این بنده خدا یک دفعه هم نشد که بخواد حجابش رو مرتب کنه و با خیال راحت روزنامه اشو خوند و بعد هم مقداری چرت زد و دست آخر هم هواپیما به سلامت نشست و رفت دنبال کار و زندگیش.
برچسبها: مبارز سبز, حجاب, کشف حجاب, اعتراض, آزادی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 19:28 توسط وطن پرست |
|
|
اندر حکایت روشن فکر و منور الاندیشه این زمان همین بس که باید هر زمان دم از نارضایتی و ناراحتی زده و به هر بهانه بنی اسرائیلی متوسل شده و اعلام فضل شود. به تحقیق مشخص شده یک آدم روشن فکر توانایی خوش بینی نسبت به آینده را هرگزنخواهد داشت حتی اگر پیروزی اظهر من الشمس باشد و در این حالت بر حسب تجربه مشخص شده که تما تلاش خود را به کار خواهد برد تا بتواند تخم ناامیدی در حال بر مزرعه مملکت بپاشد و در آینده با اشتیاق یاس درو بکند.
همان طور که عوام ریشو آگاهند در چند روز گذشته یک گردهمایی و نشستی در جمع منوالفکر های مکتب علم صنعت منعقد شد که درآن یک طرف با استلال به پیشرفت های کشور و تمثیل توانمدی هسته ای و قنی سازی 20 درصد و ایضا گردش مهپاره در اطراف کره خاکی و استنداد به گزارش سازمان های خوش رنگ و لعاب غربی مبنی بر رشد سریع علمی بلاد ایران مواکدا بر مثبت بودن راه و امید به آینده پافشاری می کردن و از طرف مقابل که خود جوانانی سرسبز و صاحب فکری روشن می دانستن با تمام قدرت زبانی و حنجره ای و با استمداد از نور سبز رنگ ذهن شان هرگونه پیشرفت رو ندیده گرفته و وجود امید در آینده را امری غیر ممکن دانسته. این جوانان سبز ذهن تنها راه پیشرفت در آینده را حضور سبز جامه گان اعم از مهدی و فائزه هاشمی در انتخابات آتی مجلس دانسته و هرگونه پیشرفت مملکت را بدون تلاش و کوشش این افراد غیر ممکن دانسته و هرگونه پیشرفت در گذشته، حال و آینده که رد پایی از حضور دوستان رنگی در آن دیده نشود را اساسا انکار و تکذیب فرمودند.
برچسبها: انخابات, دانشگاه علم و صنعت, جنبش سبز, اعتراض دانشجویان |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 16:5 توسط وطن پرست |
|
|
یکی از دوستان سبز که خیلی ادعایه تسلط به سیاست بین الملل داره جمعه اومده بود پیشم و با غرور زیاد به عرب ها فحش می داد که ببین اینا چقدر بربر و عقب افتادن. پا شدن رفتن سازمان ملل و گدایی می کنن که غرب سوریه رو تحریم کنه. خنده تلخی بر لبم نشست و گفتم: باز خوبه اینا عرب هستن و عقب افتاده، نمی دونم با ایرانیان متمدن و رسیده به دروازه هایه تمدن چه کنم که تو اوج مبارزات شرم اورشون بر ضد استبداد مردم سالار، چطور کاسه گدایی به دست در سوراخ هایه کاخ سفید تحریم ایران رو گدایی می کردن و حالا با افتخار می گن دیدید ما که گفتیم این سیاست هایه دولت مخالف ما موجب تحریم شدن و انزوا می شه.
سرش رو بالا اورد و سر سفره من با چشمای از حدقه در امده و رگ بیرون زده بهم زل زد. بهش گفتم زیاد سخت نگیر جوون.
برچسبها: جنبش سبز, موسوی, انتخابات مجلس, مطهری, تحریم انتخابات |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 18:36 توسط وطن پرست |
|
|
یکی بود یکی نبود غیر از خدا...
یک روزی زیر این آسمون آبی یک فردی پیدا می شه که به یک چیزایی اعتقاد داشت. اطرافیانش که باهاش مخالف بودن، بهش انگ بی همتی زدن این بنده خدا هم کمر همت و تلاش رو بست و کاری کرد کارستون. همه اونایی که بهش تهمت بی همتی زدن، از کارشون پشیمون شدن چون دیدن این بنده خدا یک تنه همشون رو حریفه پس دوباره شروع کردن، این بار بهش برچسب تعصب و بی فکر بودن زدن. بهش می گفتن تو فقط سلاح بدست گرفتی و عقل نداری که چطور از اون استفاده کنی. فقط باید بهت دستور بدن تا تو چماقتو بچرخونی قهرمان داستان ما که دید دوباره تهمت ها از هر سمتی داره حمله می کنه، می ره با سختی و تلاش، فیلمی می سازه که گذشته یک ملت بود، تو اون همه چیز بود. خنده بود، غم بود و خلاصه اندیشه و هنر بود. دشمنا که نمی دونن چی کار کنن دیگه رو میارن به فحاشی. می رن از نقاط مختلف حرف هایی رو میارن و بهم می چسبونن. یک جایی گفته بود زنده باد ملت، یک جای دیگه گفته بود مرگ بر دشمن. این روشن فکر نما ها رفتن مونتاژ کردن و گفتن: مرگ بر ملت. فریاد آزادی بیان سر دادن ولی وقتی دیدن بیان دیگه ای در میدان اندیشه ملت درخشید، با هر ابزاری که داشتن اعتراض ناآرام ولی اسما آرام کردن. غصه ما به سر رسید کلاغه ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم مرداد 1390ساعت 15:52 توسط وطن پرست |
|
|
در این روزگار بو قلمون که مردم عادت کردن به ظاهر سازی و فراموش کاری، بازار منفعت طلبان و روباه صفتان به گرمی گراییده و حتی شایعه شده است که موجب ایجاد طوفان شن در شهرها و مناطق مختلف کشور از جمله دانشگاه های آزاد و دولتی مانند دانشگاه خلیج فارس شده است.
منتقد و انتقاد کردن یکی از پز های رایج شده و دفاع کردن و حمایت کردن دیگر محکوم به تعصب و جاهلی شده. چنانچه فردی با همسر و خانواده خود در محفلی شاید خانوادگی بنشیند، نقل مجلس حول ناتوانی مرد متاهل می گردد و مقصر این ناتوانی قطعا دولت و نظام است. جالب ان است که در این گونه محافل فرد هرچه بیشتر عجز و لابه کند، بیشتر انسان روشن فکر و روشن دل شناخته شده و درمقابل فردی که سختی ها را بخواهد خودش بردوش بکشد و از بازگو کردن ناتوانایی های خود در مقابل ایال مکرمه شرم داشته باشد، انسانی قدیمی معرفی می شود. القصه قصه انتقاد بر دونوع است: 1- انتقاد دلسوزانه 2- انتقاد مزورانه که شما بخوانیدش انتقاد منافقانه. در شق اول منتقد سعی و جهاد می کند که مشکلات را نشان دهد و به دنبال رفع آن برای رسیدن به هدف تعیین شده جامعه باشد. ولی در شق مزورانه همان نکات تذکر داده خواهد شد و به صورت احساسی بزرگتر هم خواهد شد و نتیجه که گرفته می شود این است که اصالت هدف مورد نظر جامعه انجین و همراه با این نکات اشتباه و زننده خواهد بود و جامعه را سعی می کنند نا امید و در فاز بعد، از هدف دل سرد و مایوس کنند. به این ترتیب مسیر حرکت جامعه عوض شده، و مسیر آمال و آرزوهای اصلاح طلبان می شود جاده انحراف جامعه. حالا خودتان قضاوت کنید، برای همین مورد نیست که در طول تاریخ همیشه منافقان خودشان را انسان هایی اصلاح طلب معرفی می کردن؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 19:37 توسط وطن پرست |
|
|
یک روزی دشمن طماعی به خاک این کشور تجاوز کرد و عده ای هم برای دفاع از ارزش ها و اعتقاداتشون سن و سال را فراموش کردن و وارد میدان نبرد آدم با تانک شدن. گوش به رسانه نبودن بلکه با دلشون ارتباطگرفتن و راه رسیدن به خالقشون را از میان چهره زشت جنگ پیدا کردن. بی چشمداشت مبارزه کردن و هرگز بهانه نیاوردن. هرجا تونستن از ارزش هاشون گفتن:
از خدا از اذان و نماز از حجاب و از ولایت گفتن. جنگیدن و کاری کردن که همه می گفتن غیر ممکن هست. اما شد. برای عاشق، نشدن وجود نداره. همون زمان بودن انسان های کوتاه اما بزرگ شده در آئینه رسانه ها، که می گفتن چون نمی شه باید از خاک کشور چشم پوشید. می گفتن چون نمی زارید با پرچم حزبی مون بجنگیم، پس ما نیستیم. این مردان نامرد با لباس زنانه گریختن و عده ایشان هم به لانه های تاریک خود خزیدن. برای اینان خدا دشمن، حجاب عقده و ولایت سد راه بود. حالا چندین سال از آن روزهای تشخیص مرد از نامرد می گذرد و به برکت خون جوانانی که اسطوره خود را نه در شاهنامه بلکه در نهج البلاغه پیدا کردن، امنیت حاکم شده و کفتارهای دیروز امروز از کنام تاریک خود بیرون آمدن. امروز چون عکس خودشون را در آن میدان ها پیدا نمی کنند سعی می کنند چهره آن رزمندگان حق را که امیدشان لقای الله و آرزویشان سنگ قبر شهیدی گمنام بود را، با کلمات وطن پرستان، جوانان ایرانی (بدون اسلامی)، روشنفکران وطن خواه ، فرزندان آریا مهر و... به چهره کریهشان نزدیک کنند تا بتوانند دوباره بواسطه آن بزرگان به ظاهر کوچک امت ایران را به بازی بگیرند و در دوران امنیت و آسایش بر کرسی های خدمت آن بندگان صالح حق تکیه زنند و قدرت رانی کنند. اما افسوس که نمی دانند، نمی شود مس را با کیمیای رسانه و قلم فاسد طلا کرد.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 8:1 توسط وطن پرست |
|
|
بیایید به هم با محبت نگاه کنیم
بیایید به هم با لذت نگاه نکنیم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 19:15 توسط وطن پرست |
|
|
امروز با خبر شدم که پدر آقای موسوی مرحوم شدن. خواب با این که از لحاظ عقیدتی دشمن من هست ناراحت شدم چرا که عم پدر فراتر از همه چیز هست اما وقتی با خبر شدم که امروز بعد از تشییع پیکر مرحوم او را به دلیل مصادف شدن ختم سومش با روز سیزده بدر، به خاک نسپردن بلکه قرار شده به منظور بهره برداری سیاسی از فوت این مرحوم، او را فردا یعنی 12 فروردین به خاک بسپارند حالت تهوع گرفتم. آخر یک فرزند چقدر می تونه پست باشه که حتی از پیکر پدرش هم برای مقاصد جناحیش سواستفاده کنه. این که وضع پدرش بود وای به حال ملت که دیگه جای خود داره.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 23:2 توسط وطن پرست |
|
|
از آن جایی که خواست گاه آزادی بیان به شکل مورد درخواست سبزها غرب و مرکز تفکر آن هم فرانسه هست شاید بیراه نباشد که از این دوستان مدعی آزادی بیان سوال کنیم که چرا فرانسه نتوانست یک خبرنگار ایرانی که بیشتر گزارش هایش هم برای مخاطب فارسی زبان هست و دنبال موضوعات مرتبط با داخل ایران می گردد، را تحمل کند؟ شاید بد نباشد که کمی فکر کنند و ببینند ممکن هست زیر این ماسک زیبا چهره ای به زنندگی دروغ هلوکاست نهفته باشد. قسمت مسخره اینجاست که درهمین زمان هم ایران را به دلیل رعایت نکردن حقوق بشر محکوم می کنند. و مسخره تر این که همین سبزهای وطن پرست آب در آسیاب این استعمارگران می ریزند و با سراب یک دروغ وطن عزیزشان را به حراج می سپارند. روزی کتب خطی رامی فروشند و متحجری مانند آیت الله مرعشی تلاش می کند که ناکام گذاردشان و روزی آبروی ملتی را می فروشند و دوباره متحجرانی از جنس ما می توانیم سنگ راه شومشان می شوند. زمانی هم خواستار آزادی بیان می شوند ولی فریادی را در گلوی گزارش گری می خشکانند.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم فروردین 1390ساعت 20:46 توسط وطن پرست |
|
|
انگار همین دیروز بود آقای موسوی ( حالا برو بگو این آرامش طلبان بلد نیستن احترام بزارند) اعلام کرد که من دولت را قبول ندارم. هنوز صدای شعار نه غزه و نه لبنان در گوش من طنین دارد. حمایت ریگی از شورشیان برای من شده یک لحظه شرم آور. فرار مهدی هاشمی و ... را هنوز به یاد دارم. شاید بشه گفت هنوز با آن دوران زندگی می کنم. ادعای خط امامی و مخالفت با ولی فقیه. ادعای استقلال طلبی و حمایت سفارت ایتالیا، انگلیس و آلمان. ادعای مذهبی بودن و حفظ حریم دستورات اسلام و حمایت از همجنس بازان و ...
این قصه سردراز داره اما امروز دوباره دیدم که چطور می شود از کاه کوه ساخت و چطور می شود ادعایی کرد و خلاف آن عمل کرد. تعداد کمی که ادعای آزادی و آزادی خواهی می کردند یک فرد مذهبی را به دلیل بیان مخالفتش کتک زدنند و با افتخار از آن فیلم تهیه کردن. امروز همان ها که ادعای نه غزه داشتن از در حمایت از حسنی مبارک درآمدن. امروز همان ها که می گفتند دولت غیرقانونیست از همین دولت تقاضای جواز کردند و وزیر آن را به رسمیت شناختند شاید این همه تناقض و تزویر در یک دوره زمانی کوتاه هیچ وقت تاریخ به خود ندیده باشد. راستش ما که دیگه از این همه تناقض ترک خوردیم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 21:32 توسط وطن پرست |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| برچسبها |
|
جنبش سبز (2) آزادی (1) اعتراض (1) کشف حجاب (1) مطهری (1) تحریم انتخابات (1) انخابات (1) اعتراض دانشجویان (1) دانشگاه علم و صنعت (1) مبارز سبز (1) موسوی (1) انتخابات مجلس (1) حجاب (1) |
|
RSS
|